ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

547

معجم البلدان ( فارسى )

رماده نيز شهرى نيكو ميان « برقه » و اسكندريه نزديك دريا است . بارو ، و مسجد جامع ، و باغها دارد كه ميوه‌هاى گوناگون مىدهد . در نزديك برقه است . رماده نيز شهرى در پشت « قريتين » است كه در نيمهء راه بصره به مكه قرار دارد . رماده نيز بخشى بزرگ همچون شهرى در بيرون شهر حلب است كه به آن شهر پيوسته داراى بازارها و فرماندارى ويژه است . رماده نيز بخشى بزرگ يا ديهى جداگانه در نيشابور است . رماده نيز ديهى معروف از بلخ است . رماده نيز جايگاهى است در سرزمين بنى تميم كه شايد در راه بصره باشد . حفصى گويد : رماده « قرماء » از ديهى امرؤ القيس پسر زيد مناة پسر تميم در يمامه [ 814 ] است ، كه نخلستان دارد . رماده ابيط شوره زارى است در كنار قصيبه در سمت جنوب آن كه دره‌هاى « رغام » به آنجا فرو ريزد و از آنجا نمك برداشت مىكنند . ذو الرّمه چنين مىسرايد : أصيداء هل قيظ الرّمادة راجع * لياله او أيّامهنّ الصّوالح « 1 » رماع [ ر ] با ميم بىتشديد و عين بىنقطه پايانين از ريشهء « يرمع » به معنى سنگريزه‌هاى سپيد كه در آفتاب مىدرخشند . يكى آن « رمعه » است . از ابن دريد است كه : رماع بدين تلفظ نام دردى است كه بر پشت باغبان آيد كه مانع آب دادن مىشود . اين واژه به گفتهء ابن دريد نام جايگاهى است . رمّاغ [ ر م ما ] با تشديد ميم و غين نقطه‌دار پايانين . ريشهء آن نو ساخته و به گفتهء ابن دريد نام جايگاهى است . رمّان [ ر م ما ] هموزن رمّان به معنى انار ميوهء معروف . سيبويه نون رمّان را زايد مىداند . او مىگويد اين واژه از ريشهء « رممت الشئ - جمع كردم اجزاى آن را » مىباشد . او مىگويد هر واژه‌اى كه دو حرفى باشد و حرف دوم آن با تشديد باشد و به الف و نون پايان يابد الف و نون آن زايد است . « قصر الرّمان » از بخشهاى « واسط القصب » در « كسكر » مىباشد و همان واسط عراق است . بدان نسبت دارد بو هاشم يحيى پسر دينار « 2 » رمّانى كه از تابعان به شمار است . او انس بن مالك را ديده و از گروهى از تابعان برشنوده است . اين گفتهء اسلم پسر سهل بحشل « 3 » واسطى در كتاب « تاريخ واسط » است . البته او با مردم شهر خود آشناتر مىباشد . امير ابن ماكولا و به پيروى او بو سعد سمعانى رمّانى نحوى را نيز بدينجا نسبت داده است كه كنيتش بو الحسن و نامش على بن عيسى است . « 4 » رمّانتان [ ر م ما ن ] با تشديد ميم در شعر عرقل پسر حطيم عكلى چنين آمده است : لعمرك للرّمّانتان الى بثاء * فحزم الأشيمين الى صباح « 5 » سكرّى گويد : اين جايگاه پايين‌تر از هجر در سرزمين سعد است و پيش از اين از آن عبد قيس بوده است و دنبالهء شعر چنين است : و أودية بها سلم و سدر * و حمض هيكل هدب النّواحى اسافلهنّ ترفض فى سهوب * و اعلاهنّ فى لجف و راح [ 815 ] نحلّ بها و ننزل حيث شيئنا * بما بين الطّريق الى رماح أحبّ الىّ من آطام جوّ * و من أطوابها ذات المناحى « 6 »

--> ( 1 ) . اى صيدا آيا تابستان‌هاى رماده و شبها و روزهاى زيبايش بازخواهد گشت ؟ ( 2 ) . ش . ش . 3287 نقل از انساب 259 ، لباب 2 : 36 ، مشتبه 1 : 323 . ( 3 ) . م 292 چ ع 2 ص 5 ، 173 . ( 4 ) . ش . ش : 2002 نقل از انساب 259 ، لباب 2 : 37 ، مرآت الجنان 2 : 420 ، نجوم ظاهره 4 : 168 ، منتظم 7 : 176 ، اثير 7 : 166 ، شذرات 3 : 109 ، تذكرة الحفاظ 3 : 182 ، الامطاع و موانسه 1 : 133 ، تاريخ بغداد 12 : 16 ، كنا و القاب 2 : 251 ، معجم الأدبا 14 ، 730 ، ايضاح المكنون 2 : 268 و 304 و 350 ، نديم : 69 ، نامهء دانشوران : 8 : 303 ، بغية الوعات : 344 ، نزهة الالباء : 389 ، تتمة المنتها : 427 ، هدية العارفين : 1 : 638 ، هدية الاحباب : 143 ، روضات الجنّات : 5 : 230 ، ريحانة الادب : 2 : 330 ، ميزان الاعتدال : 2 : 235 ، انباء الرّوات : 2 : 294 ، مفتاح السّعاده : 1 : 142 ، خلكان : 3 : 299 ، بدايه و نهايه : 10 : 314 ، لسان الميزان : 4 : 248 ، طبقات المفسرين : 24 ، عبر : 3 : 25 ، زركلى : 5 : 134 ، مشتبه : 1 : 323 ، تاريخ گزيده : 696 . ( 5 ) . به جان تو « رمانتان » تا « بثاء » تا « حزم الأشيمين » تا « صباح » . ( 6 ) . و دره‌هايى كه درخت‌هاى « سلم » « سدر » « حمص » . . . كه ريشهء آن‌ها در خاك و شاخه‌هاى بالاى آن در هواى آزاد است . كه ما در آنجا هر گونه كه بخواهيم ميان راه تا رماح فرود مىآييم و اين براى من بهتر است از تپه‌هاى جو و كوشكهاى آن در بخشهاى ديگر .